اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم واست می میرم، جواب دنیا رو می دم با تو می مونم واسه همیشه خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم با تو می مونم واسه همیشه مي دوني فرق تو با عشق، زندگي و گل چيه؟ عشق يك كلمه است اما تو معنيه اوني. زندگي اجباره اما تو دليل اوني. گل يه گياهه اما تو عطره اوني من عشقت رو به همه دنیا نمی دم حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم با تو می مونم واسه همیشه اگر دنيا نميداند که من غنگين تر از غمگينترين غمگين دنيايم بيا يک لحظه با من باش که من تنها تر از تنهاترين تنهاي دنيايم سلطان حقيقت ها فراموشت نخواهم کرد تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد 




+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:34 توسط ابراهیم |
______xxxxxxxxxxx______xxxxxxxxxxx ایكاش در چشم هایت تردید را دیده بودم
_____xxxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
____________xxxxxxxxxxxxxxxxx
_______________xxxxxxxxxxxx
_________________xxxxxxxxx
__________________xxxxx
___________________xxxx
___________________xxx
__________________xx
_________________x
_______________x
____________xx
__________xxx
_________xxxxxx
_______xxxxxxxx
_______xxxxxxx
________x Kiss!x
__________xxxxxxxx
____________xxxxxxxx
_____________xxxxxxx
_____________xxxxxxx
____________xxxxxx
_________xxxxxxx
_______xxxxxxx
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
ایكاش آن شب كه رفتم از آسمان گل بچینم
جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نكردی
آن شب نمی دانی اما تا صبح لرزیده بودم
آن شب تو با خود نگفتی كه بر سرمن چه آمد
با خود نگفتی ز دستت من باز رنجیده بودم
انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من
تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم
از آن شب سرد پاییز كه چشم من به تو افتاد
گفتم ایكاش شب ها هر گر نخوابیده بودم
از كوچه كه می گذشتیم حتی نگاهم نكردی
چشمت پی دیگری بود این را نفهمیده بودم
آن شب من و اشك و مهتاب تا صبح با هم نشستیم
ایكاش یك خواب بد بود چیزی من دیده بودم
تو اهل آن دوردستی من یك اسیر زمینی
عشق زمین و افق را ایكاش سنجیده بودم
بی تو چه شبها كه تا صبح در حسرت با تو بودن
اندوه ویرانیت را تنها پرستیده بودم
وقتی صدا كردی از دور با عشوه ای نادرت را
آن لهجه نقره ای را ایكاش نشنیده بودم
انگار تقصیر من بود حق با تو و آسمان است
وقتی كه تو می گذشتی از دور خندیده بودم
اما به پروانه سوگند تنها گناهم همین ست
جای تو بودم اگر من صد بار بخشیده بودم
باید برایت دعا كرد آباد باشی و سرسبز
ایكاش هرگز نبینی چیزی كه من دیده بودم
اندوه بی اعتنای چه یادگار عجیبی ست
اما چه شب ها كه آن را از عشق بوسیده بودم
حالا بدان تو كه رفتی در حسرت بازگشت
یك آسمان اشك آن شب در كوچه پایشده بودم
هر گز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
رفتی كه شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم
حالا تو را به شقایق دیگر بیا كوچ كافیست
جای تو بودم اگر من این بار بخشیده بودم
+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 17:36 توسط ابراهیم |
دل من روی زمینه دل تو تو اسمونه من منتظرت شدم ولی در نزدی
انقدر دوست دارممن که فقط خدا میدونه
بیا یه عهدی ببندیم کدوم یک از ما
تاته دنیا برسر عهدش میمونه
بعضی قلبها بی ستاره ن یه ستاره هم ندارن
شاییدم ستاره ها شون مث ما تو کهکهشونه
بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتی كه اگر شود می آیم اما
مرد این دل و آخرش به او سر نزدی
+ نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 13:54 توسط ابراهیم |
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 15:21 توسط ابراهیم |
دفتر عشق...
تو را به اندازه گریه های یک گنجیشک دوست دارم میدونی چرا ؟ این دوست داشتن برای تو کم به نظر خواهد رسید ، یک چیز را نمی دانی ... این پرنده ها زمانی که گریه می کنند می میرند . انتظارکشیدن و منتظر بودن کسی زیباست اما به شرطی که آن کس نیز حال تو را داشته باشد و منتظر تو باشد و منتظر بودن دلچسب و شیرین است اما ........... به شرطی که انتظارت نتیجه بدهد و کسی را که منتظرش بودی بیایید و دوست داشت و عاشق شدن خیلی زیباست اما وقتی که ................. اونیز تو را همچون خودت دوشت داشته باشد . اگر قلبـــــــــم به آن اندازه که تو را فراموش کند خائن باشد بدان که دستهایم به همان اندازه برای در خون کشیدن و پاره پاره کردنش توانش را دارد . اگر در یک بیابانی بسان یک گلی بودی برای شاداب ماندنت و خشک نشدنت همیشه و هر لحظه گریه می کردم .... ولی اگر در چشمانم قطره اشکی بودی برای از دست ندادنت هرگز گریه نمی کردم . تو با مهربونی هایت در قلب من کلبه ای ساختی که حصارش همه عشق هست و صفا و کلید این کلبه فقط به دست تو باز و بسته میشود و این کلبه را به خاطره سادگیش و صمیمیتش دوست دارم .





عاشقانه دفتر عشق را باز کن و از ته دل بخوان متنهایم را...






به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی...
با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی و
احساس مرا از ته قلبت درک کنی ....
با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم ، و می نویسم که اینها تنها یک
نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است عزیزم....
می نویسم تا بخوانی و به عشق من افتخار کنی ... با دلی پاک ، صادقانه و یکرنگ می
نویسم که خیلی دوستت دارم ....
می نویسم تا شبها با خواندن درد دلهای عاشقانه ام به خواب روی و خواب فرداهای با
هم بودنمان را ببینی...
به عشق تو می نویسم و با یاد و خاطرات تو زندگی می کنم عزیزم...
از تو می نویسم ، چون که تو لایق احساسات عاشقانه منی بهترینم....
به تو ، قلب پاک تو و عشق مقدست افتخار می کنم و تا ابد تو را در قلب خویش اسیر
نگه می دارم...
راضی باش به این اسارت ، با خون عاشقی و عطر نفسهایم تو را در زندان قلبم زنده
نگه می دارم...
با دلی عاشقتر ، می نویسم که عشق تو پاکترین عشق دنیاست و با قلمی به رنگ
سرخ در دفتر عشقم می نویسم که خیلی دوستت دارم ای هم نفس من....
این دفتر عشقم با تمام احساسات عاشقانه اش تقدیم به تو ... تو لایق این دفتر عشقی
، صادقانه آن را به تو هدیه می دهم ..... هر شب صفحه ای از دفتر عشق را باز کن ،
بخوان هر آنچه که از تو گفته ام و با احساس آرامش عشق بخواب .....
تمام صفحات این دفتر عشق را ورق بزن ، جای قطره های اشکم را در هر صفحه از آن
ببین!
حالا تو نیز با چشمان خیس این دفتر عاشقانه را بخوان و مرا باور کن.........
به عشق تو می نویسم ، می نویسم در این دفتر عشق از تو و آن قلب مهربانت
عزیزم...









+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 3:49 توسط ابراهیم |
کاش تو که آسمون شدی من مثِ دریا میشدم زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
وقتی کسی رو دوست داری حاضری براش جونتو فدا کنی ... حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی ... به خاطرش داد بزنی ... به خاطرش دروغ بگی ... حاضری رو همه چی حتی رو دفتر زندگیت که حالا پاره پاره شده خط بکشی ... خیلی چیزا رو مثل غرورت میشکنی تا دلش نشکنه ... اگه گفتی به این چی می گن؟ عشق
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو .... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزار
عکست میافتاد روی موج من با تو تنها میشدم
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد....


+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 3:40 توسط ابراهیم |